يك مرد ، يك شب ، يك قلم...


Saturday, November 09, 2002

● ديشب نازدارخانوم گريه كرد

اين نازدارخانوم ما چون خيلي دختر نازنازي هستن تا يه اتفاقي ميوفته كه كمي دل مهربون و حساسش ناراحت ميشه ، اشك از چشماش راه ميوفته … آخه اون خيلي دل نازك و احساساتيه …

نازدارخانوم توي زندگيش سختي زياد كشيده … وقتي كه يك سالش بود ، وقتي كه يه دختر كوچيك بيشتر نبود ، وقتي كه هنوز اين دنيا رو ، اين دنياي به اين بزرگي رو با تمام خوبيها و بديهاش نمي شناخت … وقتي كه تمام دنياش به اندازه يه اتاق كوچك بود … وقتي كه نميدونست پشت اون در هميشه بسته ، توي اون دنياي بزرگ ، چه گرگهايي نشسته اند تا بره كوچكي مثل اون را بخورن … وقتي كه اون ، و هر كس ديگه ايي كه جاي اون بود به يه مرد احتياج داشت ، پدرش را از دست داد .

مادرش مثل يه شير از او محافظت كرد . او را بزرگ كرد و از دست تمام گرگها نجات داد … ولي او سايه يزرگ پدر را نديد ، گرماي دستهاي پدر را حس نكرد و روي قلمدوش پدر سوار نشد …
او نتونست مثل دخترهاي ديگه خودش را واسه پدر لوس كنه … او نتونست با حرفاش ، با كارهاش ، با شيرين زبونيهاش ، خستگيهاي پدر را از تنش در بياره … اون روي پاهاي پدر ننشست … اون به خاطر اولين بيست جايزه نگرفت … نامه اوليا و مربيان را به پدر نداد … او مزه كشيده پدر را ، بعد از پيدا شدن نامه‎ عاشقانه لاي كتاب نچشيد … او اشك پدر را بعد از قبولي توي دانشگاه نديد … او بوسه پدر را هنگامي كه حلقه در دست ميكرد نچشيد …

نازدارخانوم ، ديشب گريه كرد
او
براي اولين بار كسي را ، « بابا » صدا كرده بود .













........................................................................................

Thursday, November 07, 2002

موعود
( قسمت چهارم )

3-مهدي
در باورهاى شيعى ، در آخرين روز گيتى ، اثرى از شر و شقاوت و بدبختى برجاى نخواهد ماند و حتى اگر يك روز از عمر جهان باقى مانده باشد ، مردى از سلاله پيامبر اسلام در قيامى خونين و انقلابى پر دامنه ، غلبه نهايى نيكى ها را به ارمغان خواهد آورد . اين موعود در فرهنگ شيعى ، « مهدى » نام دارد:

دنيا تمام نخواهد شد تا اين كه مردى از اهل بيت من كه مهدى ناميده مى شود بر مردم حكومت كند. ( بحارالنوار ج 51 ص 75 )
بشارت باد شما را به مهدى . در هنگام پراكندگى مردم و وقوع گرفتارى هاى سخت ، ظاهر مى شود و زمين را از عدل و داد پر مى كند ، دل هاى پيروانش را سرشار از عبادت نموده، عدلش همه را فرا مى گيرد.( بحارالنوار ج 51 ص 74)

« مهدى » ، آخرين نفر از سلسله دوازده گانه امامانى است كه حتى از روزگار خود پيامبر اسلام نيز نام بردار بودند:
رسول خدا فرمود: هنگامى كه عروج كردم به سوى پروردگارم جل جلاله ، ندايى آمد كه : يا محمد! ... آيا از آدميان وزير و برادر گرفته اى ؟ .. اى محمد براى تو از آدميان على بن ابيطالب را اختيار كردم و به تو ارزانى داشتم كه از پشت او يازده راهنما بيايد كه همه از خاندانت باشند ، از دخترت ، و آخرين آن ها مردى است كه عيسى بن مريم پشت سرش نماز گزارد و زمين را از عدل پر مى كند چنان كه به ستم و نابرابرى آكنده است و بوسيله او نجات مى يابند از هلاكت و هدايت مى شوند از گمراهى ( منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر ص 424 )

ولادت و نشو و نماى موعود شيعى ، بشدت از ديدگان عموم مخفىگشت ، چرا كه در نتيجه سياست سختگيرانه دولت عباسى ، هر آن بيم آن مى رفت كه او نيز به سرنوشت اجدادش دچار شود و از تيغ دشمنى آل عباس در امان نماند. شدت اين پنهان كارى چنان بود كه بسيارى از خواص شيعيان نيز از تولد او آگاهى نيافتند و حتى امام يازدهم در وصيت نامه خود هم ، نامى از اين يگانه پسرشان نبردند! ( دادگستر جهاني ص25 تا 48 )

امامت آخرين امام شيعه ، رسماً از سال 260 هجرى قمرى آغاز شد. از آن هنگام تا سال 329 ارتباط ايشان با مردم ، توسط چهار تن كه « نواب اربعه » ناميده شدند ، برقرار شده بود . اين دوران را غيبت صغرى نام نهاده اند . سپس به امر خدا ، دوران غيبت كبرى آغاز ميشود .
در باورهاى شيعى چنان رفته است كه دوران غيبت كبرى ، « موعود » در يك زندگانى مخفى به سر مى برد و هر چند كه در جامعه با مردمان زندگي كرده و با آنان سخن مى گويد و حتى ارشادشان مى كند، اما ناشناخته باقى مى ماند.

در تشيع اعتقاد به غيبت و ظهور مجدد او از ضروريات مذهب و محتومات قطعى محسوب شده است . علاوه بر اين ها ادبيات پيشگويانه درباره « مهدى » ، شمارى از رخدادهاى محتوم در آستانه ظهور را مطرح مى سازد . از جمله اينكه خسوف و كسوف هاى متعدد در ماه هاى رمضان و شعبان رخ خواهد داد و زلزله ها و خرابى ها ، شهرهاى زيادى را ويران خواهد كرد . بلاهاى طبيعى چون ملخ و سيل و طوفان هاى سهمگين رخ خواهد داد . نيز پيش از قيام مهدى ، پاره اى حوادث جزو محتومات شمرده شده است . از جمله قيام سفيانى و يمانى و صيحه اى از آسمان كه قيام مهدى را بشارت خواهد داد و...; و بالاخره قيام از كنار كعبه آغاز مى شود و هم زمان جبرييل ندا در مى دهد كه:
«اينك حجت خداى در كعبه ظهور كرده است ، بشتابيد و از او پيروى كنيد.»( منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر ص 448)

« مهدى » مردمان را به پيروى از قرآن و سنت رسول فرا مى خواند . او به سيماى مردى چهل ساله و كشيده بالا وگشاده جبين و بلند پيشانى است . او به كوفه آمده و اين تازه ابتداى كار است . امام على مى فرمايد:
«زمين پاره هاى جگر خود را از معادن و خيرات و بركات براى او بيرون خواهد آورد و كليدهاى خود را با تمكين به او تسليم خواهد كرد، آن وقت به شما نشان خواهد داد كه عدالت واقعى چيست و كتاب و سنت پيامبر را احيا خواهد كرد».(بحارالانوار ج 13 ص 649 و 883 )

پيروزى « مهدى » در طى نبردهايى خونين به دست خواهد آمد و بى كم و كاست يك انقلاب بزرگ براى برپايى حكومتى جهانى با هدف برقرارى كامل حق و عدل و داد خواهد بود . حكومتى كه جز دين خالص چيزي برجاى نمى گذارد .

بنابر ادبيات پيشگويانه شيعى ، جهان در عصر انتظار در هرج و مرج بسر خواهد برد . زورمندان بر جان و مال بى كسان دست تطاول مى گشايند ، صفات انسانى به سخره گرفته مى شود و بدعت هاى بى شمار آدمى را از حق و حقيقت دور ساخته اند . در اين دوران دشوار، بدان هرچه بخواهند شرارت مى كنند و معدود نيك نفسان چاره اى جز تقيه ندارند ، قماربازى و شراب خوارى رواجى به تمام يافته و نماز خوار شمرده مى شود ، دنيافروشان براى لقمه نانى تملقها مى گويند و آفت ريا و دورويى بر اركان دين سايه مى افكند ، قرآن ها زيور فراوان مى يابند ، زيارت خانه خدا به تمامى رنگ و بوى تظاهر برخود مى گيرد ، حلال خدا حرام و حرام خدا حلال مى گردد . نادانان ، عابد شمرده مى شوند و عالمان دين به ورطه فساد درمى غلتند ... در دوران انتظار، بنيادهاى عرفى و اخلاقى سستى مى پذيرند و پاك دامنى محلى از اعراب نمى يابد، امر به معروف و نهى از منكر بر زمين گذاشته شده و احترام پدرومادر فراموش مى شود ، قاضيان رشوه مى گيرند و حكم به ناحق مى دهند; حكومت ها سخت فاسد و منحط مى شوند و زمامداران رياست را براى تفاخر و نه خدمت مى خواهند . در اين دوران جنگ ها و ستيزه ها اوج گرفته و خون بى گناهان برزمين ريخته مى شود و... .( بحارالانوار )

قيام و ظهور موعود شيعى به هنگامى موكول شده است كه تعداد پاكان و منتظران راستين او، به عدد اصحاب جنگ بدر (313) برسد . در اين شرايط ، شيعه منتظر، دين خود را از هجوم ها مى پايد و در هر لحظه چنان مى كوشد كه بارى لياقت ورود به آن جمع فرهيختگان 313 نفرى را داشته باشد ...


در پيشينه و باورهاى كهن مردم عرب ، هرگز چنان اسطوره اى كه پايه « موعود آخرالزمان » قرار گيرد ، وجود ندارد . عرب اساساً معاد و رستاخيز را باور نداشته تا بخواهد چشم به راه موعود باشد . و همانگونه كه مشاهده ميشود باور « مهدي » در مذهب تشيع وجود دارد كه عمدتا داراي پيروان ايراني و پارسي زبان است .

پايان













........................................................................................

Wednesday, November 06, 2002

● ديشب بارون اومد

ميدونيد يعني چي ؟؟؟ ديشب ، توي اين بيابونها بارون اومد … بالاخره من هم بارون رو ديدم … بالاخره من هم پاييز رو ديدم

قطره هاي بارون كه به سقف ميخورد ، صداي عجيبي داشت … رعد و برق ، تمام اتاق رو روشن ميكرد … هر آن ممكن بود كه يه صاعقه به اتاق بخوره … هر چند اتاقها اتصال زمين دارن ولي روي اونها نميشه حساب كرد … يه طوفان واقعي … من ترسيده بودم … اينجا اگه فقط ده دقيقه بارون بياد سيل راه ميوفته …

ديشب بارون ميومد

سه شب پيش ، وقتي كه ميخواستم به بيابونها برگردم ، موقع خداحافظي ، نازدارخانوم خيلي بيتابي كرد … اشك بود و اشك بود و اشك … ولي من ميخنديدم … اون مثل ابر بهار اشك ميريخت ولي من ، بلند بلند ، از ته دل ميخنديدم …

خيلي ناراحت شد …
گفت تو چرا ميخندي ، مثل اينكه خيلي خوشحالي از اينكه داري از من دور ميشي ... ميخندي ... داري به من و به اشكهاي من ميخندي …

ولي من به اشكهاي اون نميخنديدم .

ميدونيد چيه ؟
وقتي ببيني يك نفر تو رو دوست داره … وقتي ببيني يك نفر انقدر تو رو دوست داره كه نميتونه رفتنت رو ببينه … يك نفر انقدر تو رو دوست داره كه رفتنت اشكهاش رو در مياره … يك نفر انقدر تو رو دوست داره كه برات اشك ميريزه ... و « بودن » تو انقدر مهمه كه « نبودنت » سخت باشه ... احساسي كه بهت دست ميده انقدر خوشايند ، و انقدر لذت بخشه ، كه ناخودآگاه ميخندي … از ته دل … از خوشحالي


من ،
چشمهاش رو پاك كردم
لبهاش رو بوسيدم
از ته دل خنديدم
و رفتم ...













........................................................................................

Tuesday, November 05, 2002

موعود
( قسمت سوم )

2- مسيحا

« مسيح » يا به بيان عبرى « ماشيح » ، به معناى تدهين شده با روغن ( و در نتيجه تأييد شده بوسيله ى خدا ) است . باورمندى به نجات بخشى « مسيحا » در دو دين يهوديت و مسيحيت ، بر سرتاسر كتاب مقدس تأثير زيادي گذاشته است. يهوديان در سراسر زندگانى پر محنت خود با اميدواري به ظهور « مسيحا » ، روزگار مى گذراندند و در روندى رو به تزايد ، به ادبيات پيشگويانه راجع به هنگامه ظهور او بها مى دادند . مسيحيان نيز باور دارند كه عاقبت عيسى بر زمين بازخواهد گشت و نجات و آسايش و بهره مندى را به ارمغان خواهد آورد.
يهوديان او را انسانى همانند انسان هاى ديگر مى شمردند كه البته برخوردار از جلوه و جبروت خدايى گشته و با نور خود جهان را روشنايى مى بخشد :
و بار ديگر آفتاب در روز نور تو نخواهد بود و ماه با درخشندگى براى تو نخواهد تابيد زيرا كه يهوه نور جاودانى تو و خدايت زيبايى تو خواهد بود . (اشعياء 60، 19)

بر خلاف سوشيانت ، هنگامه ظهور « مسيحا » دانسته نيست و جز خدا كسى از ساعت آن آگاهى ندارد:

اما از آن روز و ساعت هيچ كس اطلاع ندارد حتى ملائكه ى آسمان جز پدر من و بس . (متى 24، 36)

به مانند سوشيانت ، پيش از ظهور مسيحا نيز جهان مالامال از بى نظمى و رنج و تباهى و گناه است ، آن چنان كه همه دستها به شرارت آلوده گشته و زبانها به بدى و لبها به دروغ گويا مى شوند (اشعياء 59، 3 تا 5) . بيدادگرى چنان رواجى مى يابد كه كه احدى به عدالت فرانمى خواند و انديشه ها جز بر طريق بدى و زشتى نمى پيمايند (اشعيا 59، 4 و 8).
عيسى نيز ضمن تأييد موارد فوق پيروانش را از خطر مسيحاى دروغين برحذر مى دارد (متى 6 و 7) و نيز اين كه:

و زلزله ها حادث خواهد شد و قحطى ها و اغتشاش ها پديد مى آيد... (مرقس 13،8)

البته نشانه هايى هم بر هنگامه ظهور مسيحا نقل شده است كه از جمله مهمترين آنها ، خرابى اورشليم (متى 15) و فرارسيدن جنگ هاى بزرگ بين دولت ها است (متى 6) . و نشانه هاي ديگري از قبيل :
در روز موعود آفتاب تاريك خواهد شد و ماه نور خويش را از دست خواهد داد و ستارگان از آسمان فرو خواهند ريخت (متى 29) آن گاه است كه پسر انسان در آسمان و بر ابرها با قوت و جلال بزرگ خواهد آمد (متى 30) و اين دقيقاً همان روزى است كه نوح بر كشتى نشسته بود (لوقا27).

امّا جهان پس از ظهور مسيحا، جهانى ديگرگونه و البته بس شگفت خواهد بود كه زنانش هر روز خواهند زاييد و درختانش هر روز ميوه خواهند داد و بزرگى دانه هاى گندمش به اندازه ى قلوه ى گاو خواهد بود و:

آب ها در بيابان ها ، و نهرها در صحراها خواهد جوشيد و سراب به بركه و مكان هاى خشك به چشمه هاى آب مبدل خواهد گرديد ، در مسكنى كه شغال ها مى خوابند علف و بوريا و نى خواهد بود و در آن جا شاهراهى و طريقى خواهد بود كه به طريق مقدس ناميده خواهد شد و نجسان از آن عبور نخواهند كرد ... شيرى در آن نخواهد بود و حيوان درنده اى بر آن نخواهد شد و در آن جا يافت نخواهد شد بلكه ناجيان بر آن سالك خواهند گشت . (اشعياء 35، 7 تا 10)
و زمين ايشان از نقره و طلا پر شده و خزاين ايشان را انتهايى نيست و زمين ايشان از اسبان پر است و ارابه هاى ايشان را انتهايى نيست . (اشعياء 2، 7)
در آن هنگام ، جهان يكسره نورانى خواهد شد ، آن چنان كه روشنايى ماه به خورشيد مانند خواهد شد . (اشعياء 30، 26)


شهرهاى ويران شده، از نو آبادان خواهند شد و بالاخره اين كه اورشليم، اين شهر مقدّس نيز به تمامى با لعل و جواهر، دوباره سر برخواهد آورد و چنان آسايشى در جهان خواهد بود كه گرگ و بره با هم سكونت خواهند داشت و گاو با خرس خواهد چريد و طفل شيرخواره بر سوراخ مار بازى خواهد كرد (اشعياء 11، 7 تا 10)


اما سرنوشت نهايى شيطان در اين هنگامه ، عذاب ابدى خواهد بود :

و در آسمان جنگ شد ميكاييل و فرشتگان جنگ كردند ولى غلبه نيافتند بلكه جاى ايشان ديگر در آسمان يافت نشد و اژدهاى بزرگ انداخته شد ، يعنى آن مار قديمى كه به ابليس و شيطان مسمى است كه تمام ربع مسكون را مى فريبد. او بر زمين انداخته شد و فرشتگان با وى انداخته شدند . (مكاشفه يوحنا 12، 7 تا 10)
و ديدم فرشته اى كه از آسمان نازل مى شود و كليد هاويه را دارد و زنجيرى بزرگ بر دست وى است و اژدها ، يعنى مار قديم ، را كه ابليس و شيطان مى باشد گرفتار كرده او را تا مدت هزار سال در بند نهاد و او را به هاويه انداخت و در را بر او بسته ، مهر كرد تا امت ها را ديگر گمراه نكند تا مدت هزار سال به انجام رسد و بعد از آن مى بايد اندكى خلاصى يابد. (مكاشفه يوحنا 20، 1 تا 3)
و چون هزار سال به انجام رسد، شيطان از زندان خلاصى خواهد يافت تا بيرون رود و امت هايى را كه در چهار زاويه جهان اند ، يعنى يأجوج و مأجوج را گمراه كند ... پس آتش از جانب خدا از آسمان فرو ريخته ايشان را بلعيد و ابليس را كه ايشان را گمراه مى كند به درياچه آتش و كبريت انداخته شد جايى كه وحش و نبى كاذب هستند و ايشان تا ابدالاباد شبانه روز عذاب خواهند كشيد. (مكاشفه يوحنا 20، 7 تا 11)




مفهوم « مسيحاى موعود » در سنت يهودى ـ مسيحى ، باورى بسيار بزرگ و داراى اهميت است . با اين همه ، همچنان كه در بحث « سوشيانت » گفتيم ، مى توان در متن هاى ادبيات پيشگويانه راجع به مسيحا ، شواهدى يافت كه نشان مى دهد ريشه هاى اين باور به اسطوره هاى كهن قوم يهود هم راهى مى برد .
به هرحال ، در باورمندى به ظهور « مسيحا » ، قوم يهود چشم به بازگشت دوران طلايى حكمفرمايى بزرگ را دارد و از اين رو در نگاه آنان مسيحا در درجه ى نخست شاه جنگاورى هم چون « داوود » خواهد بود كه به يك آرزوى صددرصد قومى ، يعنى برترى و سرورى يهود ( بعنوان قوم برگزيده ى خدا ) بر سراسر جهان ، صورت امكان خواهد بخشيد . اين تفكر ، بدون هيچگونه ترديدي ، نمونه اى واضح از « موعود اسطوره اى » و كاملا منطبق بر نظريه « بازگشت به عهد زرين » است.

دقت در ادبيات پيشگويانه راجع به هنگامه ظهور مسيح ، بيش از پيش نشانگر اين موضوع است كه ريشه هاى باور به موعود در سنت يهودى ـ مسيحى ، به اسطوره هاى كهن قومى بازمى گردد. از جمله مى توان به محوريت تام نوسازىِ معبد اورشليم اشاره كرد كه همواره در كانون مطالبات يهوديان و تجلي گاه آرمان هاى آنان بود و نيز اين كه بازسازى آن با گرانبهاترين جواهرات در مركز پيش گويى هاى مربوط به دوران پس از مسيحا قرار دارد. اهميت اين معبد براى يهوديان و پيامبران آنان چنان زياد بوده كه وقتى اطمينان يافتند كوروش پادشاه ايران ، رخصت بازسازى آن را خواهد داد ، ( كوروش پادشاه پارسى چنين فرمايد: يهوه خداى آسمان ها، جميع ممالك زمين را به من داده است و مرا امر فرموده كه خانه اى براى وى ، در اورشليم كه در يهودا است، بنا نمايم. پس كيست از شما از تمامى قوم او كه خدايش با وى باشد، او به اورشليم كه در يهوداست برود و خانه ى يهوه را كه خداى اسراييل و خداى حقيقى است در اورشليم بنا نمايد. )
و در اين راه چنان در تمجيد از كوروش پادشاه ايران غلو كردند كه به ناگهان او را همان مسيحاى موعود هم ناميدند :

خداوند به مسيح خويش يعنى به كوروش كه دست راست او را گرفتم تا به حضور وى امت ها را مغلوب سازم و كمرهاى پادشاهان را بگشايم... (اشعياء 11، 1 تا 10)

و اين البته به قول عزراى نبى نيست مگر اين كه:
ما بندگانيم ... خداى ما ، ما را منظور پادشاهان فارس گردانيده حيات تازه به ما بخشيده است تا خانه خداى خود را بنا نماييم و خرابى هاى آن را تعمير كنيم و ما را در يهودا و اورشليم قلعه بخشيده است. (عزرا 9، 9)

در كنار تمامي اين سخنان ، اشاره ى مندرج در كتاب اشعيا (باب 30، آيه ى 26) مبنى بر اين كه پس از ظهور مسيح ، روشنايى ماه به اندازه سه خورشيد خواهد شد ، آشكارا بيم و هراس انسان بدوى از تاريكى شب را مى رساند ، يا آن چه كه در ترسيم ابليس در هيأت يك اژدهاى سهمگين آورده شده ( مكاشفات يوحنا ) ، جملگى نشانگر آن است كه انديشه مسيحاى موعود ( همچون سوشيانت ) در تعامل با آموزه هاى مربوط به معاد ، از يك « اسطوره ى كهن قومى » ، به مرتبه ى يك « باور دينى » تبديل يافته است .

ادامه دارد ...















........................................................................................

● واقعا از همه دوستان معذرت ميخواهم

متاسفانه موقعي كه ميخواستم به مرخصي بروم اينترنت شركتمون قطع شده بود و من براي همين نتوانستم چيزي بنويسم . و در اين 10-12 روز هم به قدري گرفتار بودم كه نتوانستم به وبلاگم سر بزنم . ولي حالا خيلي خوشحالم كه ميبينم دوستان به اين خوبي دارم كه براي من نگران شده اند .

راستش را بخواهيد امام رضا و نازدارخانوم و پدر و مادرم همگي دست به دست هم داده و طلبه شده بودن كه من برم مشهد … خلاصه به دعوت اينهمه آدم كه نميشد جواب منفي داد … جاتون خالي . . .

از طرف ديگه هم چند روزي مريض شدم و رختخواب و دوا و دكتر و از اين حرفها … بقيه اين مدت هم با نازدارخانوم و دوستان و استراحت و تفريح گذشت … خودم هم سه چهار روزي مرخصي اضافه به خودم دادم و فكر ميكردم كه برگردم سر كار ديگه زير آبم خورده است ... ولي متاسفانه همچين اتفاقي نيافتاد … فقط كار عقب افتاده دوازده روز روي ميزم تلنبار شده كه اونها را بايد انجام بدم .

بحث « موعود » را هم حتما ادامه خواهم داد . مطمئن باشيد








........................................................................................

Home