يك مرد ، يك شب ، يك قلم...


Saturday, August 17, 2002

مرد ... و پاسخ به يك سوال

در وبلاگ عزيزي سوالي مطرح كرده بودم كه ايشان اين سوال را به بحث عمومي گذاشتند . ولي متاسفانه پاسخهايي كه دريافت كردم همه چيز بود بجز جواب . من مطمن هستم كه دوست خوبم نيز انتظاري بسيار بيش از آنچه دريافت كردند را داشتند. بهر حال حس مي كنم كه بايد آنچه را كه مي انديشم و نظر شخصي من است در اينجا بياورم.

چيزي كه واقعيت دارد اين است كه هرچه در گذشته اتفاق افتاده نامي بجز« تاريخ » ندارد. تاريخ بهترين وسيله براي عبرت گرفتن از اشتباهات مي باشد و اينكه بخواهيم آنرا سرلوحه عملي قرار دهيم ، چيزي بجز حماقت نيست .
اكنون مي بينيم افرادي وجود دارند كه با افكاري كاملا بسته هرگونه سوال را جرم و توهين به مقدسات مي پندارند . اينان فراموش كرده اند كه عامل پيشرفت بشريت چيزي جز سوال نبوده است . ولي اينان با تكيه بر افكار منجمد حاضر به گشودن چشمهاي خود نبوده و هر حرفي را شليك به عقايد خود تلقي مي كنند . بارها در تاريخ ، قبايل و مللي كه بخاطر يك حرف ، ساليان سال همديگر را دريده اند مشاهده شده اند . ولي افسوس كه اينك در قرن 21 هنوز هم اين موارد در سطح پيشرفته تري مشاهده مي گردد. شمايي كه با ذهنيت غلط خود هر چيزي را با يك عامل قاطي كرده ، سريعا پيشداوري نموده ، ذهن خود را بسته و دست بروي ماشه مي بريد ، آيا مي بينيد كه به سمت چه هدفي شليك مي كنيد ؟
به نظر من هدف چيزي بجز مغز خودتان نخواهد بود . اين ركود حاصل از افكار شما ، اين عامل تهاجمي شما و اين حركات عصبي و تند شما دليلش چيزي نيست بجز اينكه جلوي سوال را گرفته ايد. شما در اينگونه مواقع بجز هتك حرمت و حمله كاري نكرده ايد و حتي با چشمان بسته از مرحله سوال پرت افتاده ايد . و اينك سوال اين است كه آيا ترس از پذيرفتن واقعيت را بايد با پناه گرفتن بر پشت سلاح زنگ زده « توهين به مقدسات » پنهان كرد ؟؟؟

سوالي كه من مطرح كرده بودم كاملا واضح و مشخص بود . آيا واقعا مهم است كه در 1400 سال پيش چه كسي بايد نخست خليفه مي شد ؟؟؟ و متاسفانه تنها چيزي كه پاسخ داده نشد جواب اين سوال بود.
واقعيت اين است كه خصوصيات ، مردانگي و افكار والاي حضرت علي ( ع ) بر هيچكدام از ما پوشيده نيست ، اما اتفاقاتي كه در 1400 سال پيش اتفاق افتاده ديگر جزيي از تاريخ است و آنرا نمي توان تغيير داد .
اينكه در گذشته چه شد و چه بايد ميشد واقعا مهم نيست . مهم اين است كه اكنون چگونه ايم و چگونه بايد باشيم .

اميد كه آنگونه باشيم ، كه بايد باشيم .









........................................................................................

مرد ... و كمي حرف

تا اينجا متوجه شديم كه مرد و زن با يكديگر تفاوتهاي بسياري دارند و در مطالب قبلي به چند تا از اين تفاوتها پرداختيم. حال مي خواهيم ببينيم چگونه بايد با يكنفر رابطه برقرار كنيم.
همانطور كه مي دانيم يكي از راحتترين راههاي ايجاد رابطه « حرف زدن » است. ولي اين راه بسيار ساده معمولا خود باعث مشكلات بسيار زيادي مي شود . به اين علت كه مرد و يا زن در موقع حرف زدن و ايجاد رابطه مسايلي را كه بطور غريزي براي خودش مهم است ، در نظر مي گيرد . فكر مي كنم كه بهتر باشد اين قسمت را بصورت جزيي تر بررسي كنيم.
يكي از مسايلي كه معمولا افراد و بخصوص مردان با آن مشكل دارند « معذرت خواهي » است.
معمولا يك مرد اين تصور غلط را دارد كه اگر بخاطر اشتباهي كه مرتكب شده معذرت خواهي كند به غرورش لطمه وارد شده و بطور كلي اعتبار خود را از دست مي دهد. مرد فكر مي كند كه لازمه معذرت خواهي ، قبول اشتباه از طرف خود شخص است و قبول اشتباه يعني اينكه خود شخص ضعف خودرا قبول دارد . و براي يك مرد هيچ چيز سخت تر از ضعف نيست . ( خودمونيم… مردها هم عجب موجودات خودخواهي هستند )
به نظر من « معذرت خواهي » كردن نه تنها نشانه ضعف نيست ، بلكه دقيقا نشانه قدرت شخص است. معذرت خواهي در درجه اول غرور شخص را از بين ميبرد . غروري كه در بسياري از مواقع باعث مي شود كه ما چشمانمان را به واقعيات زندگي ببنديم . وقتي كه شخص از معذرت خواهي كردن نترسد و آن را بد نداند بهتر مي تواند ضعفها و اشكالات خود را ببيند و آنها را برطرف كند. اگر ما آدم مغروري باشيم و نخواهيم اشتباهات خود را بپذيريم ، خواه ناخواه بعد از مدتي اين امر به ما مشتبه شده و فكر مي كنيم كه واقعا آدم بدون اشكالي هستيم. اين موضوع دقيقا برمي گردد به ميزان انتقاد پذيري شخص .
« مرد » كسي است كه مسؤليت پذير باشد . « مرد » كسي است كه پاي حرفي كه مي زند بايستد . « مرد » كسي است كه واقع بين باشد. ما هيچكدام معصوم نيستيم . زندگي سراسر اشتباه است . بايد آنها را شناخت و جبران كرد .






........................................................................................

Friday, August 16, 2002

● امروز ديدم توي شهر هيچكس يه خبرايي شده... يه سر زدم اونجا ديدم يه اطلاعيه زدن در باب فوايد سبگار... خيلي جالب بود... بعد از اون هم اين رفيق بيكس و كار ما توي شهر هيچكس يه داستان ديگه نوشته....واقعا زيبا بود






........................................................................................

Thursday, August 15, 2002

مرد ... و يه دنيا بي حرفي

ديشب هر چقدر سعي كردم كه بتوانم مطلبي بنويسم ، نتوانستم . آخه مي دانيد ، من مطالبم را شب در اتاقم مي نويسم و صبح فردا آنها را تايپ مي كنم .براي همين تصميم دارم همين جوري online بنويسم . هر جا كه اشتباه هم كردم بر نمي گردم درستش كنم . از حالا مي گم اگر اشتباه تايپي داشت خودتان ببخشيد ....

نمي دانم ديشب چي شده بود ... اصلا نمي توانستم تمركز بگيرم. جايتان خالي ، ديشب ماه خيلي قشنگ شده بود . عكس ماه در دريا ... يه رنگ عجيبي داشت ...نمي دونم ..زرد بود .. سفيد بود...
ديشب خيلي فكر كردم...دلم نمي خواست باز راجع به تفاوتها بنويسم... خسته شده بودم از اين همه تفاوت ... اينكه بايد توضيح بدم كه من اگر نامزدم را دوست دارم پس چرا بعضي وقتها از با اون بودن خسته مي شم ... آخه ميدونيد .. من بعضي وقتها از خودم هم خسته مي شم
امروز را با لبخند شروع كردم ... بعد از اينكه ساعت زنگ زد سريع از توي رختخواب آمدم بيرون ... راستي خيلي زور داره آدم جمعه ها هم بره سر كار .. نه ؟!!!
ولي بعد از اون ديگه زياد جالب نگذشت... رفتم رستوران تا صبحونه بخورم ...( آخه من خوردن را خيلي دوست دارم ... غذا خوردن خيلي لذت بخشه )... مي دانيد چي بود؟!!... «عدسي » پخته بودن ... آقا عدسي....آخه يكي نيست بگه عدسي هم شد كله پاچه؟....نه ببخشيد ..شد صبحونه؟؟؟؟....
بگذريم...آمدم اينجا ، گفتم صبحونه روحي ام را بخورم...اول ايميل ها را چك كردم...هيچ خبري نبود... فقط يكي از دوستان وبلاگي كه هميشه با هم مخالفيم برام ايميل زده بود... باز هم اعصابم خورد شد .آخه دختر...من اين وبلاگ را مي نويسم كه تو و امثال تو مردها را بشناسيد و از اين حرفها نزنيد... تو باز ميگي ليلي زن بود يا مرد ؟!!!!!! عزيز من ، مردها براي تجديد قوا به قفس تنهايي شون ميرن ... يه مرد مي خواد خودش، مشكل خودش را حل كنه .... انقدر بهم نچسبيد... من نمي دونم چرا مردها اينجورين ... ولي اينجورين.
بعدش از چند تا لينك رفتم يه خورده وبلاگ گردي ... سمانه كه هيچ ... رفيق فيزيك دانمون هم مياد بهمون سر مي زنه و پيغام نمي زاره ... نياز هم كه رفته آستارا ... عليرضا هم كه مثل اينكه نصف شبي زده بوده به سرش... من كه انقدر باهاش رفيقم هم نفهميدم چي گفته...
بعدش رسيدم به يه وبلاگ كه ديدم به به...چه خبره ... آقا دعاي كميل گذاشته بودن ... آقا محشر كبري بود ... يكي چايي ميريخت ... يكي كفشها را جفت مي كرد ... يكي نمي دونم يه كار ديگه مي كرد...
من نمي فهمم... اينها دين و خدا را مسخره گرفته اند؟!!! ... يا واقعا انقدر شستشو مغزي شده اند هيچي نمي فهمند!!... به اسم دين ، همه چيز را از بين برده اند... همه چيز را

خدايا ... ما را به راه راست بازگردان






........................................................................................

مرد ... زن ... و تفاوتها
قسمت( 5 )

همانطور كه قبلا گفته شد مرد و زن تفاوتهاي بسياري با يكديگر دارند . شناخت اين تفاوتها مي تواند به رابطه بهتر بين مرد و زن كمك كند . من سعي دارم كه خصوصيات مردان را تا آنجا كه مي توانم شرح دهم ولي ناگزيرم كه گهگاه در اين رابطه و براي نشان دادن تفاوت زن ومرد به خصوصيات اخلاقي زنان نيز اشاره اي بكنم .
بطور كلي چه مرد و چه زن ، زماني به نيازها و خواسته هاي طرف مقابلشان مي پردازند كه نيازهاي اصلي خودشان بر طرف شده باشد . البته لازم به ذكر است نيازها و خواسته هايي كه نام برده مي شود هيچگاه اختصاص به مرد و يا زن ندارد بلكه اين نيازها در آن جنس خاص نياز اصلي بوده و ممكن است خواسته هاي ديگر در درجه دوم اهميت قرار داشته باشند.
يكي از خواسته هايي كه زنان دارند « توجه كردن » است. وقتي مردي به همسرش توجه نشان داده و صميمانه در راه خوشبختي او مي كوشد زن احساس مي كند كه كسي او را دوست دارد و برايش اهميت قايل است. وقتي مرد توانست چنين احساسي را در زن بوجود آورد يكي از نيازهاي اوليه زن را برآورده كرده است.
در مقابل آن مرد به « اعتماد » نياز دارد . اعتماد حسي است كه مرد به كمك آن مرد بودن خود را متوجه مي شود . براي يك مرد احساس اينكه توانسته است پشت و پناه يك زن باشد ، اينكه كسي وجود دارد كه به او تكيه كند ، اينكه توانسته ستون و تكيه گاه يك زن و يك زندگي باشد بسيار خوش آيند است . هنگامي كه رفتار زن با مرد صادقانه باشد و بتواند احساس اطمينان و اعتماد را به مرد انتقال دهد يكي از نيازها اوليه روحي مرد برآورده شده است . اعتماد داشتن زن به مرد ، يعني قبول اين مطلب كه مرد تمام تلاشش را براي خوشبختي و سعادت او بكار گرفته است . واين يعني كه زن به تواناييهاي مرد اطمينان دارد .
باور كنيد خوشبختي در يك قدمي ماست . اينكه سعي كنيم كه يك مرد ، بتواند به مرد بودن خود افتخار كرده و احساس غرور كند ، كار سختي نيست .






........................................................................................

Wednesday, August 14, 2002

مرد ... و يك دوست قديمي

ديروز متوجه شدم كه يكي از دوستان قديمي من هم به جمع وبلاگيستها اضافه شده . هر چند من اصلا ازش خوشم نمياد ولي اطمينان دارم وبلاگش بسيار خوب خواهد بود .
يك مرد خسته در شهر هيچكس




........................................................................................

Tuesday, August 13, 2002

مرد ... و پيامبر

... آنگاه الميترا باز به سخن درآمدو گفت : درباره زناشويي چه ميگويي ، اي استاد ؟
و او در پاسخ گفت :
شما همراه زاده شديد و تا ابد همراه خواهيد بود
هنگامي كه بالهاي سفيد مرگ روزهاتان را پريشان مي كنند همراه خواهيد بود.
آري ، شما در خاطر خاموش خداوند نيز همراه خواهيد بود.
اما در همراهي خود حد فاصل را نگاه داريد ،
و بگذاريد بادهاي آسمان در ميان شما به رقص درآيند.

به يكديگر مهر بورزيد ، اما از مهر بند مسازيد :
بگذاريد كه مهر درياي مواجي باشد در ميان دو ساحل روح شما.
جام يكديگر را پر كنيد ، اما از يك جام منوشيد.
از نان خود به يكديگر بدهيد ، اما از يك گرده نان مخوريد.
با هم بخوانيد و برقصيد و شادي كنيد ، ولي يكديگر را تنها بگذاريد ،
همانگونه كه تارهاي ساز تنها هستند ، با آن كه از يك نغمه به ارتعاش در مي آيند.

دل خود را به يكديگر بدهيد ، اما نه براي نگه داري.
زيرا كه تنها دست زندگي مي تواند دلهايتان را نگه دارد.
در كنار يكديگر بايستيد ، اما نه تنگاتنگ :
زيرا كه ستونهاي معبد دور از هم ايستاده اند ،
و درخت بلوط ، و درخت سرو در سايه يكديگر نمي بالند.







........................................................................................

Monday, August 12, 2002

مرد ... زن ... تفاوتها
قسمت ( 4 )

لطفا اين قسمت را دقيق و شمرده شمرده بخوانيد... در اين مطلب ، هر لغت ، معني ويژه اي دارد كه براي تفهيم حرف من لازم است.

يكي از تفاوتهاي ديگر مرد وزن اين است كه يك زن هنگامي كه عاشق شد همه چيز را در عشقش مي بيند . براي يك زن عاشق هيچ چيز بجز عشق معنا ندارد . زندگي او عشق است و ديگر هيچ . اين موضوع دقيقاُ بر مي گردد به نگاه احساسي و عاطفي كه يك زن به زندگي دارد .
ولي براي مرد ، زندگي به قسمتهاي مختلف با ارزشهاي وزني مختلف تقسيم مي شود . در نظر يك مرد قسمتهاي زندگي همگي در يك سطح ( level ) قرار دارند و هر كدام داراي ارزش وزني ( weight value ) مخصوص بخود هستند و همگي زير مجموعه يك فعاليت اصلي ( summary task ) بنام زندگي ..... ( به اين ميگن تعريف زندگي از ديد يك كارشناس كنترل پروژه )
براي يك مرد فعاليتهايي مانند عشق ، كار واستراحت در يك سطح ( level ) قرار دارند . در اين سطح تفاوتي كه فعاليتها با هم دارند در ارزش وزني آنهاست . توجه داشته باشيد : عشق ، در بيشتر مواقع درصد بالايي از 100 درصدِ فعاليت اصلي ما يعني زندگي را داراست ولي بهر حال كار و استراحت با اينكه درصد كمتري را دارا هستند با عشق هم سطح اند .
از ديد يك زن ، سطح پايين تر از فعاليت اصلي ( زندگي ) فقط داراي يك فعاليت است بنام عشق ... ولي از ديد يك مرد ، سطح پايين تر از فعاليت اصلي داراي چند فعاليت است بنامهاي عشق ، كار و آرامش ... شناخت اين تفاوت باعث مي شود كه ما نيازها و پيش نيازهاي انجام فعاليت اصلي يا فعاليتي كه در سطح بالاتر قرار دارد را در نظر بگيريم .

براي يك مرد ، بايد عشق ، كار ، استراحت و آرامش فراهم كرد تا زندگي كند و براي يك زن ، بايد كار و آرامش فراهم كرد تا عشق بورزد و اين عشق همه زندگي او شود .







........................................................................................

Sunday, August 11, 2002

مرد ... زن ... و يك موضوع كوچك

در يك هفته اي كه براي استراحت به شهر خودم رفته بودم به نكته جالبي پي بردم . نكته اي كه از قبل مي شناختم و بارها وجود آن را حس كرده بودم ولي هيچگاه به اين وضوح با آن برخورد نكرده بودم .
چند وقتي بود كه هرگاه به مرخصي مي رفتم تقريبا‏ُ تمام وقتم را با نامزدم مي گذراندم ، و جالب اين بود كه در پايان مدت مرخصي ام هنوز كمي احساس خستگي مي كردم . حس مي كردم كه به آن آرامشي كه لازم داشته ام نرسيده ام . حس مي كردم هنوز انرژي لازم را كسب نكرده ام .
در اين مرخصي كه رفته بودم چند مقطع زماني ( اگر طول روز را به دو مقطع صبح و عصر تقسيم كنيم ) پيش آمد كه بخاطر گرفتاريهاي نامزدم نتوانستيم با هم باشيم و من مدتي وقت آزاد براي خودم داشتم .
مي دانيد چه كردم ؟!! دفعه اول از صبح ( صبح براي من از 6 صبح شروع ميشود ) تا ظهر كاملاُ روي مبل لميده بودم . يك استراحت مطلق . گهگاه صحبت با مادرم ، راجع به موضوعاتي كه واقعاُ اهميتي نداشت ،گهگاه بازي كردن با كانالهاي تلويزيون ، و گهگاه سكوت ...
دفعه دوم به بازار رفتم . خيلي وقت بود كه با اين دقت به خريد نرفته بودم . تقريباُ تمامي ويترينهاي مغازه هاي يكي از پاساژها را ديدم . بر عكس هميشه « نگاه » نكردم ، ديدم .
مي دانيد نتيجه چه شد ؟ من ، استراحت كردم . من ، از وقتم براي خودم استفاده كردم . آنجوري كه دوست داشتم استفاده كردم . شايد بگوييد اين چه جور آدمي است كه از اينكه وقتش را با نامزدش نگذرانده خوشحال است . ولي موضوع دقيقاُ بر مي گردد به يكي ديگر از تفاوتهاي زن و مرد . تفاوتي كه معمولاُ از چشمها و بخصوص از چشم زنان دور مي ماند .

مي دانيد آن چيست ؟!!!







........................................................................................

مرد ... باز دريا ... و باز هم يك دنيا حرف


من باز نوشتن را آغاز كردم...
در اين هفته ، يكي از بزرگترين اتفاقات زندگي براي من اتفاق افتاد . من هميشه به طي كردن پله به پله زندگي اعتقاد داشته ام . زندگي مثل يك نردبان است . بايد آهسته و با احتياط قدم برداري ... بسيار آهسته ...قبل از برداشتن هر قدم از محكم بودن جاي پايت مطمن باشي ...و گام به گام روي اين نردبان حركت كني ...

به خاطر داشته باش :
هر لغزشي ممكن است به افتادن ختم شود






........................................................................................

Home